عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

52

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

به لطايف حيل او را مفتوح شد و شهر و قلعهء اندرونى در تصرّف پسر شجاع الدّين بماند تا سلطان جلال الدّين منكبرنى از هندوستان مراجعت نموده بر ظاهر بردسير نزول فرمود . شجاع الدّين به استقبال بيرون آمده كليد شهر و قلعه و خزاين پيش تخت او آورده تسليم كرد و سلطان جلال الدّين به شهر آمد . بر دست راستش براق حاجب پياده شمشير كشيده « 1 » [ بر دست چپ شجاع الدّين ابو القاسم پياده و شمشير كشيده ] « 2 » تا به قلعهء شهر « 3 » بيامدند . در اواخر جمادى الاول سنهء احدى و عشرين و ستماية سلطان جلال الدّين قلعهء شهر را تختگاه ساخت و براق حاجب در قلعه كوه نشست . اول در تعظيم و اجلال سلطان جلال الدّين كوشيد ، و به آخر در تحقير و اذلال وى و بىالتفاتى به اقصى الغاية رسيد . « 4 » سلطان جلال الدّين قصد او مصمّم گردانيد . او آگاه گشت و شرايط حزم و احتياط به جاى مىآورد . روزى سلطان « 5 » جلال الدّين به شكار بر نشست و براق حاجب را طلب كرد . تعلّلى نمود و چندانچه سلطان جلال الدّين [ به صحرا رفت بفرمود تا دروازه‌هاى شهر را « 6 » [ [ به خشت و گل برآوردند ] ] « 7 » و رسولان فرستاد پيش سلطان جلال الدّين ] « 8 » مضمون آنكه كرمان تختگاه سلاطين بزرگ را مناسب نيست و هر آينه اين ولايت را به بنده . . . . « 9 » تفويض مىبايد كرد . و كدام بنده از من اين شغل را مستعدتر تواند بود كه حقوق قدمت « 10 » خدمت بر دولتخانهء شما ثابت دارم و نيز اين ولايت به شمشير گرفته ؛ اگر نيابت آن به من ارزانى دارند مناسب حق گذارى و فراخور سلطنت و جهاندارى تواند بود . سلطان جلال الدّين ملتمس او را از راه ضرورت اجابت فرمود و انتقام و قصد در توقف داشت كه حالا نيز با او زيادت لشكرى نبود . او را به حكومت كرمان و لقب قتلغ خانى موسوم گردانيد و خود متوجّه عراق و آذربايجان گشت و پسر ملك شجاع الدّين را حكومت طبس داد .

--> ( 1 ) گ : كشيدند . ( 2 ) اين عبارت را گ ، ما ندارند . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ، گ ، مل : سعى نمود . ( 5 ) با ندارد . ( 6 ) ما ندارد . ( 7 ) گ ، ما ندارند . ( 8 ) اين عبارت را با ندارد . ( 9 ) يك كلمه در اينجا خوانده نشد . اساس : و بايى . با ، گ : بىنقطه . مل : دماعى . مو : و باقى ملازمان . ( 10 ) با ندارد .